آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

چینو

آبتین طلا عاشق چینو هست. دوست داره بره اونجا و پیشا (پیتزا) و سیب زمینی بخوره . عشق می کنه تو چینو. خاله جونم بعضی وقتها می یاد دنبال آبتین و با هم دیگه مجردی می رن صفا سیتی و پیشا می خورن. البته آبتین با پدر جون و دایی جونم تنهایی رفته چینو. خوش باشی عزیزم همیشه درخواست: خاله نسترن لطفا از کیفیت عکسها ایراد نگیر.ممنون ...
17 دی 1391

بنزین دار

دیشب با آبتین رفته بودیم پمپ بنزین که یه دفعه آبتین خیلی جدی گفت : مامان نسیم من می خوام بنزین دار بشم. نمی خوام پلیس بشم کلی قربون صدقش رفتم و ذوقشو کردم با این فکرای قشنگ پسرم که از الان به فکر انتخاب شغل آیندش هست
2 دی 1391

شیر گاو

تازگیها علاوه بر شیر پاستوریزه به آبتین شیر معمولی هم می دم ، اما با هزار سلام و صلوات. چون از مزش خوشش نمی یاد و همش میگه این شیر بد مزه هست. معمولا شیر بد مزه رو موقع خواب بهش می دم. 2 شب پیش آبتین تا شیشه شیر رو گذاشت تودهنش درش اورد و گفت : پدر جون شیر بد مزه اورده من نمی خوام. بهش گفتم : آبتین جون ، این شیر رو خانم گاوه که پوستش سفیده خالهای سیاه داره برای خودت فرستاده. شیر رو داده پدر جون ،گفته بده آبتین بخوره . حالا اگه نخوری ، خانم گاوه بفهمه ناراحت میشه ها. اونوقت غصه می خوره. آبتین  طلا با هزار زحمت 1 قلپ شیر خوررد بعد از کمی فکر میگه : مامان نسیم ، پدر جون شیر رو از مغازه گرفته. از آقای مغازه دار نه از خانم گاوه . خانم ...
28 آذر 1391

وقتی مامان مریض بود

تمام مدتی که من مریض بودم ، مادرجون ، باباجون ، پدر جون و خاله نسترن نمی ذاشتن به آبتین بد بگذره. اینم از گشت و گذار آبتین با باباجون و خاله نسترن ( دست همگی درد نکنه که این مدت حسابی اذیت شدند)     ...
25 آذر 1391

پسر دلسوز من

حدود یک ماهی میشه که به خاطر یه بیماری یه جورایی تو خونه یا بیمارستان بستری بودم. تو تمام این مدت آبتین خیلی اذیت شد . هر چند که مادرجون ، باباجون ، پدرجون و خاله نسترن نمی ذاشتن بهش بد بگذره . پسرم خیلی نگران من بود هنوز هم هر وقت که از خواب بیدار میشه سریع می پرسه : مامان نسیم خوب شدی؟ مامان نسیم دلت خوب شد؟ عزیزم امیدوارم همیشه اینوطری دلسوز و مهربون باشی. قول می دم عکسهای جدیدتو حتما برات بذارم دوست دارم گل پسرم
20 آذر 1391

نقل از خاله نسترن

  امروز من و آبتین رفتیم سوپرمارکت محله . آبتین جون آبنبات پستونکی ، آبنبات چوبی و چیپس ساده انتخاب کرد . درآخر وقتی ازش پرسیدم چیزه دیگه ای نمیخوای ؟؟؟ با جدیت کامل جواب داد : " چیز دیگه ای لازم ندارم " . خاله فداش بشه با این حرف زدنش   پی نوشت ( مامان نسیم ) : قبلش خاله نسترن زنگ زده بود به من می پرسید چیزی لازم ندارم که برام بیاره . منم داشتم جوابشو می دادم که آبتین گفت : من چیزی لازم دارم . گوشی رو گرفته به خالش می گه : سطل من کمه ، من از اون سطلها لازم دارم . آخه یه روز داشتم به پدر آبتین می گفتم این آجرهای آبتین ( لوگوهاش که توی یه سطل هست ) تعدادشون کمه باید یکی دیگه براش بخریم. ...
14 آبان 1391

مرغ

دیشب با آبتین و پدر جون رفتیم مغاره تا مرغ بخریم و وقتی آقای فروشنده داشت مرغها رو خورد می کرد آبتین با دقت تمام اونها رو نگاه می کرد و می پرسید : چرا مرغها رو تیکه تیکه می کنه؟ تا اینکه آقای فروشنده شروع به کندن پوست مرغها کرد. که یکهو آبتین با نارحتی گفت: عمو چرا داری لختشون می کنی؟؟؟؟ می خواین برین حموم؟؟؟؟؟؟؟ که آقای فروشنده از خنده روده بر شده بود. ...
9 آبان 1391